أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

4

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

به خود نسبت ندهد و از آن خويش نخواند ، بلكه لازم است كه آن اثر را در ميان چند رساله يا شعر يا خطبه يا داستان جاى دهد و نزديك دانايان برد ، آنگاه چون ديد بدان گوش فرا دادند و پسنديدند و خواستار شدند و آفرين كردند ، به خود نسبت دهد و از آن خويش بشناساند . » و در چنين حالى ، اگر دريافتى كه كس بدان گوش فرا نداد و دلنشين نگشت ، پيشه‌يى دگر گير و راى قطعى آنان را راهنماى راستين خود ساز . من كس ديده‌ام كه بسيار دشوار پسند بوده است ، ليكن به هنگام داورى دربارهء شعر يا كتاب خويش ، سخت اندك مايه و بى تميز نمودار شده است . گويند : هر كس كتابى كرد خويشتن آماج ساخت . اگر نيكو نوشت ، نكو راى در شمار آمد . اگر بد نوشت بدگويى ديد . « 1 » نيز گويند : كس تا كتابى ننوشته است يا شعرى نسروده است آسوده است . و زهير بن ابى سلمى * 3 ، يكى از سه شاعر برجستهء * 4 روزگار پيشين ، چنان بود كه بيشتر قصايد خود را « حوليات محككه » * 5 مىناميد . و حطيئه * 6 چنين مىگفت : نيكوترين شعر ، حولى منقح است . يعنى كه سالى بر آن رفته باشد و در همهء سال پيوسته پيراسته شده باشد . و كتاب ، خود گواه ارزش خويش است و شاهد قوت استدلال نويسنده است . كتاب ، نويسنده را به آن كسان كه او را نديده‌اند ، مىشناساند ، تا به ستايش او پردازند . و آنان كه هرگز در ياد او نبوده‌اند ، فراوان در وصفش سخن گويند . كتاب خوبىها و شايستگىهاى نويسنده را ، حتى در ميان مردم دور و دور دست ، پراكنده مىكند . جاى كتاب دل‌هاست و جولانگاهش گوش‌ها . بدين گونه هر چه سخن پيراسته‌تر و الفاظ شيرين‌تر و معنىها دلكش‌تر باشد ، دلها به سوى آن كتاب ، بيشتر كشيده شود و گوشها آزمند شنيدن و فراگرفتنش شود . و از اينجاست كه

--> ( 1 ) - « من صنف فقد استهدف ، فان احسن فقد استحصف و ان اساء فقد استقذف » ( متن ، ص 193 ، س 17 و 18 ) .